|
یه پرنده تک و تنها
تو افق تو بی نهایت
دلش از غصه گرفته
میگه از عشق یه حکایت
غم و غصه هاش یه بغضه
اشک و گریه هاش شبونه
میگه از رفتن و پرواز
ولی باز عاشق می مونه
حالا اون پرنده ی من
دیگه تنها نمی مونه
آخه اون رفته از اینجا
رسمه پرواز و می دونه
توی شبهام یه ستاره
توی روزام یه امید
که برم تو اون جهانی
که همه گلهاش سپیده
آخر این قصه ی ما
پر درد و پر آهه
این دله عاشق فردا
شده تنها تو بی راهه
حالا رفته اون پرنده
با خیالش تو غروبا
یه جوری کنار میام تا
این دلم نشه بی پروا
|